بهعنوان بخشی از یک اکثریت متکثر که وجود اقلیت و حقوق آن را به رسمیت میشناسد، باید گفت انتخاباتی که در آن اکثریت جامعه حضور و خواست خود را آشکارا نشان میدهد اما نتیجه نهایی به واگذاری اکثریت کرسیها به اقلیتی محدود میانجامد، از نظر معنا و ماهیت، دیگر «انتخابات» به شمار نمیآید. انتخابات زمانی معتبر است که بازتابدهنده اراده عمومی باشد، نه ابزاری برای وارونهسازی آن.
پرسش بنیادین اینجاست: چگونه ممکن است اکثریتی که خواهان تغییری مشخص است، در نهایت شاهد حرکتی کاملاً معکوس باشد؛ آن هم با اتکا به نیروهای نظامی و منابعی که اساساً متعلق به همان اکثریت است؟ این وضعیت نهتنها اعتماد عمومی را فرسایش میدهد، بلکه مفهوم مشارکت سیاسی را نیز تهی میکند.
اگر حضور این اکثریتِ متکثر به رسمیت شناخته شود و انتخاباتی آزاد، شفاف و رقابتی برگزار گردد، میتوان امید داشت که همه طیفها—فارغ از برچسبهای اقلیت و اکثریت—در کنار یکدیگر قرار گیرند و «میزان انتخاب مردم» معیار عملکرد شود. در چنین شرایطی، اقلیت نیز در چارچوب قانون دیده میشود و نزاع جای خود را به رقابت میدهد.
اما اگر اکثریت ناچار شود با التماس، از جایگاه خود پایین بیاید و زیر سلطه اقلیتی نامعتبر قرار گیرد، شاید کنارهگیری از آن بازی کمثمر عاقلانهتر باشد؛ زیرا تداوم وارونگی، دروغ را عادی و حقیقت را حاشیهای میکند.
راهحل پایدار، ارائه طرح و مسیر روشن است. وقتی چنین راهکاری وجود داشته باشد، اکثریت با مسئولیتپذیری وارد میدان میشود، ثبات میآفریند و با بهرسمیتشناختن همه—حتی اقلیت—زمینه همزیستی و آرامش را فراهم میکند. ادامه نزاع بیپایان، جز فرسایش سرمایه اجتماعی و کوچککردن خود، دستاوردی نخواهد داشت.
No comments:
Post a Comment