خطاب من نه از سر خصومت، بلکه از موضع گفتوگو و امید است. باور دارم که در سرزمین کوروش، آیندهای نزدیک میتواند شاهد استقرار نظامی سیاسی باشد که ایرانی، مردمی، انتخابی و پارلمانی است؛ نظامی که بر رأی شهروندان، قانونمداری و منافع ملی تکیه دارد و راه صلح، توسعه و همکاری را میگشاید.
در سالهای گذشته، تمرکز قدرت بر حوزههای انرژی و نظامی، بهجای پاسخگویی به خواست عمومی، موجب شکلگیری ساختارهایی شد که بیش از سازندگی، به حفظ خود میاندیشیدند. پیوند دادن منابع ملی با منطق امنیتی، نهتنها توسعه پایدار را به حاشیه برد، بلکه سیاست خارجی را نیز به سمت لحن تند و پرهزینه سوق داد؛ مسیری که دیپلماسی را تضعیف و فرصتهای همکاری را محدود کرد.
آمیختن آرمانگرایی ایدئولوژیک با اداره امور، اغلب واقعیتهای ملموس جامعه را نادیده میگیرد. دین، هنگامی که در وجدان فردی منشأ اخلاق و مسئولیتپذیری باشد، نیرویی سازنده است؛ اما وقتی به ابزار قدرت بدل شود، پاسخگویی را کمرنگ و مطالبات مردم را به تعویق میاندازد. تجربه نشان داده است که هر حکومت ایدئولوژیمحور—خواه مذهبی یا غیرمذهبی—اگر از رأی آزاد و نظارت عمومی فاصله بگیرد، در معرض انسداد و ناکارآمدی قرار میگیرد.
راه صلح و همزیستی از صندوق رأی میگذرد. تا زمانی که رأی مردم جاری و مؤثر باشد، اختلافها از مسیر مسالمتآمیز حل میشوند. ایستادن در برابر این مسیر، بازگشت به گذشته است و با حرکت طبیعی جامعه در تضاد. امروز، تصمیمهای حساس میتوانند یا به همزیستی و آشتی ملی بینجامند یا به تعارضهایی که هیچکس از آن سود نمیبرد.
تجربه انقلابها در ایران نشان داده است که تغییرِ بیقانون و بینهاد، تضمینکننده رفاه پایدار نیست. آنچه کشورها را از آسیبهای داخلی و خارجی مصون میدارد، پذیرش واقعیتها، احترام به رأی شهروندان و اصلاحات نهادمند است—نه جایگزین کردن واقعیت با خیال. فداکاریهای دوران جنگ نیز پیش از هر چیز برای حفظ ایران و کرامت مردم آن بود؛ ارزشی که باید محور آینده قرار گیرد.
امروز سخن از پایان دورههایی است که حق ملت به نامهای مختلف نادیده گرفته شد؛ پایان تکصدایی، رانت، تبعیض، و بیقانونی به نام تقدس. آیندهای که در آن منابع ملی به خدمت همه شهروندان درآید، کرامت انسانی پاس داشته شود، و اختلاف نظرها در چارچوب قانون و پارلمان حلوفصل گردد.
در جهانِ رقابت منافع، هیچ کشوری از تضعیف ایرانِ ناتوان زیان نمیبیند جز ایرانیان. پیشرفت ایران زمانی ممکن است که وحدت ملی، مشارکت حزبی آزاد، پارلمان پاسخگو و استفاده از همه ظرفیتهای انسانی در کنار هم قرار گیرد. اختلافهای فکری میتوانند در کنار هم و در رقابت سالم، به آبادانی بینجامند.
پیام پایانی من دعوت به نگاه انسانی و آیندهنگر است: ایرانِ قدرتمند، قانونمدار و مردمی، شریکی مسئول در منطقه و جهان خواهد بود؛ و این مسیر، بیش از هر چیز، به سود صلح، همزیستی و کرامت همه انسانهاست.
No comments:
Post a Comment